تبلیغات
sonicy words - مدرسه ی we 14
مدرسه ی we 14
فقط می تونم بگم ادامه 



28w_female_base_1_by_xxpixelated_taintxx-d3fgj05.png

اول اینو پخش کن بعد :
[http://www.aparat.com/v/mZISJ]































نه ........  دستام می لرزید .... من ....



لیزی چهرمو دید ... همه چیزو خوند ..
_ تو برو یه جا قایم شو من دست به سرشون می کنم 
سرمو تکون دادم و به راه افتادم 
لیزی :
به سمت در رفتم .. خو باید چه غلطی کنم الان هان ؟
اوئف ... درو باز کردم .با چهره ی پلیس قیام مچاله شد و گفتم : فرمایش 
_ اون قاتل عوضی اونجاست ؟
_ نه هیچ قاتل عوضی ای اینجانیست 
پلیسه داد زد : خفه شو دروغ گوی موذی 
منو با دستاش کنار زد 
جیغ جیغ : کردمک هوووو چتونه : توی خونه من چیکار دارین ؟
پلیسه : یه کار کوچولو 
و هموونجوری که از پله ها بالا می یومد به اون یکی علامت زد تا مراقبم باشه 
تیانا :
توی کمد بودم 
زانوی غم بغل گرفته بودم و اتفاقات افتادرو مرور می کردم 
عشق جک و سم ......
خون ...
جنازهی عشق اولم .... عشق دیرینه و ........ 
با صدای جیغ لیزی از جا پریدم .....
اومدن ...
ناگهان در و کمد وا شد و چهره ی ترسانکی جلوم ضاهر شد 
_ آخی موش کوچولو دالی !
 ناگهان از کمد پریدم بیرون که موهامو چنگ زد ...
موهام کنده شد ولی مجالی ندادم و دویدم 
از پنجره پریدم بیرون ....
صدای پلیسو می شنیدم که می گفت : مورد رفت سمت جنگل .! بگیرینش هالوآآآ 
باران ....اه لعنتی حالا باید بباره دویدم ...تندتر از همیشه 
صدای پارس های  سگ پلیس از پشتم می یومد ....
به اشکام اجازه دادم که جاری شن ...جلومو تا ر می دیدم ...اشکای لعنتی 
زدمشون کنار که ناگهان خوردم تو گلا ....
همونجوری که از درد جیغ می زد درد طاقت فرسایی تمام وجودمو گرفت 
اه سگ لعنتی پامو ول کن ...آییییی
انگار گوشت خامی تو دهنشه همونجوری منو می کشید به طرف دهنش 
نهنه نه نه نه نه ...خدا یاااا 
نه آیییی 
زمینو چنگ می زدم نه ...من ..... خداااا 
همون موقع چیزی سگرو به اون طرف پرت کرد 
پامو ....پام .........پام کوش ؟
گریه می کردم .... کل پامو کنده بود 
از دستام خودم کشیدم بالا از اون یکی پام کمیک گرفتم 
سگا هر لحظه نزدیک تر می شدن ...بالاخره خودمو رسوندم به غاری  و بهش پناه بردم ...
صدامو بریم که یه وقت پیدام نکنن 


































الان 5 ساعته اینجا گیر افتادم .... بدون غذا و آب .... هیچی ....بدون پا .....چرا خدایا چرا ؟جکو گرفتی بس نبود ؟ پامم از دست دادم ؟
آروم زمزمه کردم :
منم دیگه به این عادت کردم که تو روزای سخت نباشی ....
پس تو کجایی ؟

[ شنبه 30 آبان 1394 ] [ 08:37 ب.ظ ] [ vania woter ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب