تبلیغات
sonicy words - مدرسه ی we 4
مدرسه ی we 4
خب ...........هنوز نمی دونی کجا بری ؟


___sonic_female_sad_base____by_rannathehedgehog-d63mian.png

خب به اونجا رسیدیم که وانیا داشت نقشه می کشید .

تا فردا شب خیلی مونده پس رفت تا مخ یکیرو بزنه برای جشن .

رفت  حموم لباس پوشید و  دقیقا شد یه چیز خیلی خشکلیی

 ( ممنون از لیلی  جون )

 

 

 

 

بعله رفت سراغ یه پسرهسفید رنگ بود و موهای سیاش جلوی چشماشو گرفت بودن و داشت گیتارشو تمیز می کرد . گیتارش سیاه بود .

وانیا رفت بغلش نشست گفت : سلام .

پسره برگشتو با تعجب  همین جوری که گونه هاش سرخ شده بود گفت : س .....س...سللام

خوب هستید شما ؟

وانیا با اشوه گفت : نه زیاد .

زیرچشی نگاش کرد و گفت : گیتار می زنی ؟

پسره گفت : ب..بله من ..من  استفان

وانیا ریز خندید و گفت و :می تونم      استفانی جووون       صدات کنم

پسره یکم یخش وا شد و گفت البته .

نشست کنار وانیا شروع کرد به زدن و خواندن .

بعد که تمام شد و وانیا دست زد و گفت : عالی بود استفانی جون  منم می زنم ولی نه به خوبی تو .

استفان یکم نزدیک شد و گفت ؟: خب اختیار دارید چوبکاری می فرمایید .گ

دستشو انداخت گردن وانیا و کشیدش تو بغلش و گفت نگفتید شما ؟

وانیا گفت : وانیا

:واو ! چه اسم قشنگی .به قشنگی خودتون .

وانیا اومد چیزی بگه که یکی از اون دور داد زد .هی به خواهر من جسارت می کنی ؟

وانیا عقل از سرش پرید .صدا خیلی آشنا بود ..نکنه که اون ...نه امکان نداشت .

یه پسر  همرا سم اومدن سمتشون .

پسره گفت : هو استفان خر ؟ فکر کردی چه خری هستی که به خواهر خر...چیز یعنی محترم من جسارت می کنی ..اینقدر خر نباش الاغ .

سم گفت : آره بهتره دور و بر ناموسش نباشی .

پسره هم در رفت .

وانیا خیلی عصبانی بود 

پسره گفت : وتو وانیا خانوم .من اجازه نمی دم با هرکس و ناکسی باشی .

وانیا با عصبانیت بلند شد و گفت : ویلیام تو بدترین برادری هستی که یکی می تونه داشته باشه .چی می شه منم دوست آقا داشته باشم 

سم گفت : هه! پس چرا درخواستمو قبول نکردی؟

ویلیام گفت : پس پیشنهادتو قبول نکردی ها ؟ تا دوروز نمی تونی بری بیرون از اتاقت دختر خانم

وانیا با گریه گفت نه خیرم  تو رییسم نیستی 

بعد با گریه دویید و رفت .

چرا الان باید برادر کله شقش بیاد .

 

.

.

..

.

.

.

.

..

.

.

.

..

.

.

 فردا صبح وانیا اومد بره سر کلاس که دم در شروع گرفت گرم گرفتن با سوفیا .

یه هو لیزا اومد بره تو که با شدت خورد زمین و شروع کرد به گریه کردن . سوفیا و وانیا گفتن چیشد ؟!!

و سعی کردن بلندش کنن اما می گفت نه نه نه! خیلی درد داره ! هههههههههههههههه (گریه ) وانیا خیلی پستی 

وانیا با تعجب گفت : من ؟مگه چی  کار کردم ؟

همون موقع خانم رابرتز وارد شد و گفت : چی شده ؟ لیزا این چه وعضیه .

لیزا همونجوری که داشت با وحشت گریه می کرد گفت : خانم وانیا پاشو از قصد گرف جلومو من افتادم  و حالا ......ههه (گریه )

حالا خیلی پام در می کنه ایییییییییییییییییییییییی

خانم معلم نگاه سردی به وانیا کرد و گفت : اصلا از تو انتظار نداشتم حالا باید امشب بمونی تو کلاس و گزاشراتجغرافیای لیزا رو به جای خودش بنویسی 

وانیا گفت : اماا...

ولی خانم رابرتز اجازه نداد ادامه بده و گفت نه حالا بشینید سرجاتون و تو تیلز برو خانوم بهداشتو صداکن .

ولی چه بدشانسی ای برای وانیا حالا چه جوری بره  جشن ؟

[ شنبه 14 شهریور 1394 ] [ 11:18 ق.ظ ] [ vania woter ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب