تبلیغات
sonicy words - مدرسه ی we 1
مدرسه ی we 1
بدو برو دیگههههههههه 



چشماشو باز کرد چه روز زیبا یی بود . هنوز حسش نبود بلند شه . همون موقع : وانیااااااااااااا  . بجنب سرویست رففففففت

رو تختش غلط زد لب و لوچشو آویزون کرد و با خودش گفت : حالا اولین روزه نرم چی میشه ؟

فعلا ویندوزش بالا نیومده بود که بلند شد .

خودشو کشید . یه نگاه به گیتارش کرد .لبخند زد و برش داشت .

از  دسته ی پله ها لیز خورد و اومد پایین.

رفت توی آشپز خونه . برادر فضولش که  ایلیا باشن . کنارش نشست .

وانیا ظرفشو پر کرد .چاییشو ریخت و شروع کرد به خوردن .

بباش از بالا ی روزنامه نگاش کرد و گفت : وانیا خانم روز اول نمی خوای زودتر بری .

برادرش داد زد : آره و روز اولی که اتاقت برای من می شههههه

وانیا داد زد : بابا ؟1

بابا به ایلیا از اون نگاهای کرم نیش دار کرد . ایلیا هم نشست سر جاش .

وانیا دستشو گذاشت زیر چونش .به قاشق چایی خوریش ور رفت و به باباش خیره شد .

گفت : بابایی من ؟ می شه من نرم مدرسه ی شبانه روزییی ؟

بابا جدی نگاش کرد .

لبخنده مصنوعی  گندشو پنهان کرد و سرشو انداخت پایین .

 

 

.

.

.

.

.

.

.

.

بالا خره .رسید قطار تا چند دقیقه ی دیگه حرکت می کرد .به دور و برش نگاه کرد .دوستای جدید معلمای جدید .اونو .

یه پسر خوشتیپو دید انگار خیلی خوشتیپ بود .دوستای زیادیم دورش جمع کرده بود .چشمش افتاد به او.عینکشو داد پایین و یه چشمک زد

وانیا روشو اونور کرد رفت .رفت و رفت رسید به چنتا دختر که داشتن با هم حال می کردن .رفت جلو و با خجالت پرسید: سلام . می شه منم بیام تو جمعتون .

یه گرگ برگشت و گفت : هی تو نخود هر آش برو بیرون ببینم .کی تورو خواست پینکی ؟

یه گربه ی طوسی پرید جلوشو گفت: هی لیزا زیادی نرو ها .اون می تونه باما باشه .

برگشت به او گفت : خشکله اسمتچیه ؟

_وان...وانیا

یه دختره که یه گرگ ناز بود گفت وای چه اسم نازی .من شاینیم

_خشبختم

-منم ایمیم .ایمی رز

- منم بیلزم

-من هم رژ هستم ملکه ی اینجا

اون گربه یه تشر زد و ادامه داد : منم سوفیام .دستشو دراز کرد و با هم دست بدیم یهو منو کشید و بغلم کرد . بقیه هم اومدن .شایدزیادم بد نباشه

[ شنبه 14 شهریور 1394 ] [ 12:05 ب.ظ ] [ vania woter ] [ خب اینم از بچه های مدرسمون ! () ]
آخرین مطالب