تبلیغات
sonicy words - مدرسه ی we12
مدرسه ی we12
بدو برو دیگه! 

خیلی چرت شد ولی بعد درست می شه

( از زبون وانیا )


صحنهی روبه رو بسیار زیبا بود  . گرگه رفت همون موقع موجود عجیب دیگه ای با جنب و جوش اومد طرفش .




همونجوری که خودشو لوس می کرد رفتم جلو خواستم نازش کنم که رفت عقب و ترسید 
من : اوه نه عزیزم من باهات کاری ندارم .نگاهی به اون گرگ کرد و وقتی اطمینان گرفت اومد جلو و دوباره خودشو لوس کرد برام .
کشیدمش عقب و گفتم . خب چی صداتون کنم 
گرگه سرشو خم کرد . خندیدم و گفتم : آره اسم برای توو ..............................................آها ! می دونی توی یه افسانه ای خوانده بودم که روزی پرنسسی به نام تیانا وجود داشت که گرگی داشت شبیه تو بود و اسمش .... بلانوس 
اون یکی صورتشو مالید به دستم و و گفتم : آره برای تو ...... ممممممممممممممم نمی دونم خب . باید بیشتر فکر کنم 
اون گرگ اومد سمتم . دستشو گذاشت رو سرم و آروم بیهوش شدم . 
جای سفیدی بود . 
_ آب می خوام آب 
تشنه بودم اروم افتادم زمین 
باصدایی جون گرفتم : بیا وانیا بیا دختر عزیزم 
: م......ما....در...؟؟؟
بیا دخترم کمی آب بنوش . 
لبه ی ظرفی را گذاشت در دهنم و بهم آب داد . 
جون گرفتم صورتم را بوسید و گفتچقدر بزرگ شدی عزیزم ... ویلیام خوبه 
: ب...بله مادر ( اینو با بغض گفتم ...
لبخندی زد و گفت بچه های عزیزم در چه مخمصه ای گیر کرده اند .  دخترم تو باید برگردی 
: اما مامان من تورو می خوام 
به گریه افتادم : اون بیرون سرده همه بدن مامان .. هه هه هه ههه
مرا در  اغوش گرفت و گفت : دخترم تو باید بری دنیا منتظر توست . 
: خسته شدم می خوام برگه امتحانمو بدم و بیام پیش تو ....
مامان: ششششششششششششششش... بلانوس با توعه و همینطور ساتانوس ..... فقط مراقب سم باش 
ناگهان از خواب پریدم 
بلانوس بالا سرم بود .
هنوز گریه می کردم ... زیر لب گفتم : بلانوس من ... چیکار کنم 
سرمو گذاشتم لای پاهام. بلانوس خودش مالید بهم و در گوشم گفت : وانیا بلند شو شرط اول زندگی امیده !
سرمو بالا گرفتم و گفتم درسته باید تغیرر قیافه بدم !
برام انواع رنگ ها از میوه ها رو 
آوردن و دست به کار شدم 
.
.
.
.

.
......

































































































































نیا خشکل نیست 









































































































































عه نیادیگه






























































































باشه بیا 




































































































































































مسخره 


































































































































































































































































هیچی نشد 


چیه خب بلد نبودم هیچی برای همون قرار شد برم یه شهر دیگه یهنی : ونییییززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززز واااااااییییییییییییییییییییییییییییییی

هیچی دیگه نه با هواپیما رفتم نه با ماشینی چیزی ! 

با جاادوووووووووو بهله دیگه بلانوس یه وشکن زد و مااونجا بودیم 
وقتی رسیدیم از شدت خوشحالی نمی دونستم باید چیکار بکنم اما ....اما نداره خیلی باحال بودننننننننننننن . رفتم سمت یه جایی مثل پارک بود . مردم دور هم  نشسته بودن و آواز می خوندن منم جوگیر شدم یه هو داد زدم !
همه منو نگاه کردن . از خجالت آب شدم .
منو آوردن وسط که بخونم : آروم خوندم :i used ti bit my tongue

ولی آروم آروم صدام بلند شد و اینم آهنگ :
[http://www.aparat.com/v/S8V47]

ناگهان از پشت به کسی برخوردم و وقتی برگشتم فکر می کنید کی بود ؟ لیزی ! ^-^

[ یکشنبه 15 شهریور 1394 ] [ 01:23 ب.ظ ] [ vania woter ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب