تبلیغات
sonicy words - نمی تونم به قلبم اعتماد کنم 6
نمی تونم به قلبم اعتماد کنم 6
ادومههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
6gr2_hh_olivier_by_niciryalis-d90r3ni.png
وانیا :

بالاخره تمبیهاتم تموم شد و یه نفس راحت کشیدم . مدرسه که تموم شد تا نصف را هو با سوفیا

 رفتم ولی بعد از هم جدا شدیم . همونجوری که می رفتم متوجه شدم که انگار یکی دنبالمه

 ولی تا رومو برگردونم رفت پشت دیوار .

یکم ترسیدم دستمو بردم پستم و یه گوله یخ بزرگ و تیز آماده نگه داشتم . رسیدم به دیوار و با

 یک جهش ناگهانی پریدم جلوی دیوار ولی .... هیشکی نبود !

انگار خیالاتی هم شدم . بیخیال باو کی اهمیت می ده .

در خونرو باز کردم رفتم تو . خداراشکر که اون همه عذاب تموم شد .

تو وان حموم بودم که یاد سم افتادم . تو ذهنم مجسمش کردم :

چشمای سبز روشن . موهای براق و مرتب که جلوشو کاملا امروزی زده بود . لباس راه راه سفید

 و بنفش هم رنگ موهاش و یه شلوار جین طوسی و کتونی های بنف اسپورت . یه تیپ محشر

 اسپورت داشت . با اون عطر تلخش که دیگه راحت می تونست دل هر دختریرو ببره . چشمامو

 باز کردم . ولی پس چرا انقدر ازش نفرت دارم ؟! خب بزارین بگم : چون هرچی بدبختی دارم ،

 آتیشش از گور اون بلند می شه . پسره ی سنسور صورتی فک کرده کیه ؟! 

سم : 
برای پیاده کردن نقشه ام باید جای خونشو می دونستم . برای همین تعقیبش کردم . ولی اون

 حواسش جمع بود و متوجهم شد . ولی خوشبختانه سریع رفتم بالای پیشت بوم یه خونه . از بالا

 ردشو داشتم .. هومممم بیچاره دلم براش می شوزه نمی دونه چه عذابی در انتظارشه !


راووی :

 فردا وانیا قرار بود با دوستاش بره بیرون پس سم وقت زیادی داشت برای اجرای نشقش ( بی

 شواتم خودتی ) 
پس به همرای سونیک رفتن خونه ی وانیا .قرار بود سونیک قفلو باز کنه .

سم : بدو دیگه سونیک خر ! می تونی عجله کنی ؟ الان یکی می یاد .

سونیک : عهههه هلم نکن دیگه آخراشه .!

تق ! و صدایی که منتظرش بودن .

با لبخند موذیانه درو باز کرد و گفت: اول خانوما 

سم هم خندید و گفت پس بفرمایید مادمازل !و هلش داد تو 

یه خونه ی 75 متری با دو تا اتاق خواب  و یه آشپز خونه و یه حموم و دست شویی . خونه ای با

 دکوراسیم خیلی رمتاتیک و دخترانه که یه عکس بزرگ خانوادگی هم رو دیوارش بود . سم محو

 صورت وانیا شده بود . نمی دونست چه احساسیه ولی  نمی تونست ازش چشم برداره . با

 صدای سونیک به خودش اومد که می گفت : قرمز یا زرد ؟!

لبخندی زد و گفت : قرمزته !


......
.
.
.
..

.
.
.
.
.
.
.
.
..
.
.
.
..
.
.
.فردا وانیا رفت و به استادش یه سی دی داد تا نمره ی مستمرش بره بالا . آقای نیکلز یه گورکن

 خیلی خونگرم بود که به وانیا هم خیلی علاقه داشت و همیشه اونرو جلوی دوستاش تشویق

 می کرد . وانیا هم خیلی این استادرو دوست داشت .

استادش با غرور نگاهش کرد و گفت : ببینم مثل همون طراحیارو تو این فیلم داره دیگه ؟ منکه از

 قبلیا خیلی خوشم اومد .

وانا هم با غرور جواب داد : بله ! تازه بعضیهاشم کار خودمه ( صداش خجالتی شد ) که امیدوارم

 بپسندید !
استاد جواب داد : امیدواری ؟! منکه ندیده می گم نمرتو گرفتی .

وانیا خندید و با سوفیا از اتاق استاد خارج شدن . غافل از اینکه سم نظاره گر همه چی بود . وقت

 نقشه ی شماره ی 2 بود . همونجوری که فیلمای توی دستشو می چرخوند خندید و تو دلش

 گفت : می زنی تو صورت من آره ؟! حالا ببین استاد با دیدن این فیلما چه نمره ی تپل مپلی بهت

 بدهع .! ههه ههه هه .خودمونیما خیلی بلا سرش اوردم ! به درک ههههههههههههههه

وانیا : 

رفتم خونه . خیلی خسته بودم اونروز تا دیروقت با بچه هامون بیرون گشتیم . چراغارو که روشن

 کرد از ترس جیغ کشید .

چیزی که می دیدم رو باور نمی کردم . یکی با رنگ قرمز رو دیوار سفید پذیرایی نوشته بود : لطفا

 اینجا چیزی ننویسید !

زانو زد ! حالا چجوری اینو درست کنه .؟! داشتم پولاموبرای تولد ایلیا جمع می کرد ! خداجونم

 چیکار کنم . 

رفتم تلویزیون روشن کنم ببینم جایی چیزی نداره بیان با یه قیمت خوب رنگ بزنن که یه هو صدای

 تلویزین با آخرین قدرت روشن شد . خدایا داشتم کر  می شدم ! سریع خاموشش کردم که دیدم

 صدای صاحب خونه در اومد . معذرت خواهی کردم و رفت یه دوش بگیرمتا آروم شم . اومدم

 موهامو سشوآر بگیرم که خشک شه یه و کل موهام سفید شد . خداجونم کی تو این گچ ریخته بود ؟!

واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی. چرا من هنوز

 زندمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم


.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.
صبح تو مدرسه بودم که دفتر صدام کرد . رفتم دفتر که دیدم آقای نیکلز با عصبانیت جلوم واستاده ! 
گفتم : سلام 

گفت : علیک سلام ( با عصبانیت ) می شه بشینی 
با ترس نشستم که دیدم روبه روم آقای انگل جامعه سم نشستن رو به رومو و دارن چای میلی

 می کنمن ! عق !
7mc_sam.jpg


براش یه شکلک درآوردم و اونم یه پوزخند زد .
 
یه هو با صدای داد آقای تیکلز نشستم سر جام : در باره ی این چه توضیحی داری ؟! 

او اصلا داد نزده بود ! چرا الان .....

_ اون .... اون سی دی طراحیامه ... خب ......


_ آهان اونوقت شما طراحی شبای ...... الله اکبر 

نشست و با دستمال عرقای صورتشو پاک کرد و گفت : متاسفم ولی شما این ترمو افتادی . 

دستام لرزید . چی ؟! 

نگاهم افتاد به نگاه سم که پیروز مندانه نگاهم می کرد . زیر لب غریدم : تو ؟

آقای تیکلز گفت : حالا می تونید برید . تقصیر من بود که شمارو سریعتر نشناختم . بفرمایید .

می خواستمن فریاد بزنم . داد بزنم که نه این همش اشتباهه ولی .... لال شده بودم .

سرمو انداختم زمین و رفتم بیرون . یعنی همش کار اون پست فطرته ؟! نشونش می دم 

[ شنبه 15 خرداد 1395 ] [ 12:51 ب.ظ ] [ vania woter ] [ چیکارش کنم حالا ؟ () ]
آخرین مطالب