تبلیغات
sonicy words - مدرسه ی we 5
مدرسه ی we 5
خب ....................................


female_portait_base_by_sweetxperfection-d2yxf5f.png

چه جوری باید میرفت به جشن ؟

لیزا ی احمق اون دروغ گرفته بود !

همین جوری که تیانا واسه خودش راه می رفت و فکر میکرد و که چه کنه و چه نکنه ...صدایی صداش کرد 

سرشو بالا گرفت  بیلز بود .با لبخند گفت سلام بیلز !

بیلز گفت : ببین خانوم رابرتز باهات کار داره برو تو دفترش 

وانیا ترسید اما واسه چی ؟ نکنه می خواد بازم تنبیهش کنه ؟

دویید و رفت به دفتر .

در زد 

صدایی گفت : بفرمایی!

وانیا با ترس رفت تو .خانم رابرتر وایساده بود و سم هم رو صندلی . راستش کمی تعجب کرد .

خانم رابرتز گفت : بشین 

وانیا نشست .سم یه لبخند موذیانه زد و گفت : خب خانم رابرتز می دونید .من فکر می کنم وانیا نباید تنبیه

بشه 

وانیا سرشو بالا گرفت و بهش لبخند زد .

سم ادامه داد : خب می دونید 3تا دلیل دارم .1-اگه پاش ضربه دیده دستش که نشکسته 

وانیا از خوشحالی لبخندشو تا جایی که می تونست بزرگ کرد 

: و اینکه جوری که اون زمین خورد چیزیش نمی شد در ضمن وانیا جلوی در نبود به دیوار کنار تکیه داده بود .

خانم رابرتز نشست کمی فکر کرد و گفت : تو خودت چی میگی ؟ به نظرم از اون کینه ای هم داری ؟

خانم رابرتز خیلی با هوش بود .همه چیزو می دونست .

وانیا سرشو انداخت پایین و گفت : نه ! من آدم کینه ای نیستم .ولی با او زیاد خوش نیستم اما اینقدر شرافتدارم که همیچین کاری نکنم 

خانم لبخند زد رضایت مند گفت : پس تو به جشن می  ری و این لیزست که می مونه 

وانیا از خوشحالی زبانش بند اومد ! یعنی درست شنیده بود ؟

خانم ادامه داد : سم هم منو قانع کرد 

وانیا به سم نگاهی کرد و پرید بغلش و تند تند حرف زد : ممنونم ! ممنونم

وایس

سم کنارش زد و گفت : بسه دیگه خفه شدممممم

خودشو تکوند و گفت : نمی تونی آرومتر ابراز علاقه کنی ؟

وانیا سرخ و شد آروم گفت : ممنونم !

و آروم گونه ی سمو بوسید 

سم همونجوری مات و مبهوت گفت : قابلی نداشت

خانم رابرتز گفت : اینکارارو اینجا نکنید .برید خودتونو واسه جشن حاضر کنید 

دوتایی خندیدن جشن به کلی یادشون رفته بود  

اومدن بیرون وانیا گفت : ام سم !

سم : بله !

: می شه جشن رو باتو باشم 

سم : گفت خبببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببب

بله می شه 

وانیا لبخند بزرگی زد و گفت : به شرطی که خیلی خوشتیپ کنی 

سم خندید و گفت :من گونیم بپوشم بهم می یاد ! تو هم اون لباس خوشکلتو ببوش

وانیا گفت : کدوم خشکله   ؟

سم با نیشخند : همون خشکله دیگه !

وانیا عصبانی شد و داد زد : منو اسکل می کنی اسکل ؟

سم در رفت و وانیا هم به دنبالش .

.

.

.

.

.

.

.

.

.رفت اتاقش .فقط 30 دقیقه وقت بود .دویید و رفت که حاضر شه یه لباس قرمز و دامن کوتاه اکلیلی  پوشید و گوشواره های گلروز و گردنبندش .

موهاشو بالا بست . رژ قرمز زد و بالا خره ...حاضر بود .اومد بیرون. یه هوجلوی در لیلی رو دید 

وانیا :ک لیلی تو  چقدر ......چقدر ...

لی لی سرشو انداخت زمین .

وانیا داد زد : خشکلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

لیلی گفت ممنونم و بعد رفت تو اتاق 

وانیا ذوقش خواید یعنی چی شد ؟

حالا وللش جشنو بچسب

[ شنبه 14 شهریور 1394 ] [ 12:02 ب.ظ ] [ vania woter ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب